دلم تنگه برات
  
                                                                       بنام او که عشقش بی انتها، مهرش بی پایان ورحمتش بیکران است
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
آرشیو
 
پنجشنبه 30 تیر ماه سال 1384
تو چشات

توچشات بایدشناکردمث دریا

توروخوب باید شناخت مث زیبا

شعرتوباید طلا کرد مث پاییز

شبتو باید دراز کرد مث یلدا

تونگات می شه سفرکرد مث مجنون

دلو می شه دربه در کرد مث لیلا

عشق تو رنگ همون بوته ی یاسه

که همش قد می کشه زود میره بالا

تومقدس وزلالی مث سوگند

روشن وغرق امیدی مث فردا

توسفیدی مث برفای زمستون

تووسیعی  ، مث جنگل ، مث صحرا

پرالتماسمو، تو نمی دانی

پری از ولی ، اگر ، نمی شه ، اما

قبله اول وآخرم چشاته

چه کنارم باشی چه ،اونور دنیا

مث سمفونی، مث نت ، پر رازی

مث برف اول ژانویه ، زیبا

رفتنت یه طمعیه شبیه مردن

موندنت یه رنگیه شبیه رویا

توروبه خدا قسم دیگه سفر، نه

لااقل اگه می ری نرو تو تنها

ازدوستانم سیما ولیلا ومریم ممنونم  واقعا تواین مدتی که پدر فوت نموده برام همدم خوبی بودند باز ممنونم

 
چهارشنبه 29 تیر ماه سال 1384
دلم میخواد

دلم میخواد که پیشتون یه روزی زانوبزنم

شما توقایق بشینید من ولی پارو بزنم

دلم میخواد یه روزی که رد می شید ازتوکوچمون

فقط بذارید بیام وکوچه راجارو بزنم

دلم میخواد خودم بیام اسفند وکندر بیارم

دور ضریح چشماتون گلای شب بو بزنم

دلم میخواد ناز کنید وطبق طبق من بخرم

ساز دل دیوونمو با تارای مو بزنم

نمی ذارید دست کسی به گونه هاتون بخوره

تواین میون دس به اونا کاش من ترسو بزنم

اسمتونو دادم باخط خوش توشهرنوشت

خودم میخوام برم اونو رو خط بازو بزنم

میخوام یه صندوق بسازم برای عکسای شما

به قلب غرق خون رواون ، باچوب گردو بزنم

شما که خورشید ید وما ازچشماتون نور میگریم

یه باربهم نگا کنید تاعمری سوسو بزنم

یه آیه قرآنو دادم قاب کنن وبیارمش

پیش چشماتون واسه دوری جادو بزنم

ببخشید اما چشماتون ، یه رنگیه مثل عسل

من دیوونم ،امشب میخوام یدگه به کندو بزنم

خب اگه امری ندارید، دیگه مزاحم نمی شم

فقط میخواستم یه سری به چشم آهو بزنم


 
سه شنبه 28 تیر ماه سال 1384
تقدیم به گل خوشبوی باغ زندگی

وقتی که دیدمت فکرنمی کردم یک روز آنقدر به تو وابسته شوم که کابوس جدائیت خواب راباچشمانم بیگانه سازد واندیشه ی این جدائی که به هرحال روزی می آمد آرامش راازدلم به غارت برد ولی اکنون دیگر گرفتار سرزلفت هستم وعابد رویت .
اکنون غلام محبتت هستم اما چگونه میتوانم فراقت راتاب بیاورم باید شب وروز زانوی غم بغل بگیرم وبااشکهایم راز ونیاز کنم اما ازصمیم قلب آرزو میکنم این فراق وجدائی زیاد ادامه نیابد


   1      2    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 69331


Powered by BlogSky.com

 
 
Zhtml> دلم تنگه برات
Erorr in Your Internet Explorer !!!

Music Weblog

*** **