X
تبلیغات
رایتل
تقدیم به گل خوشبوی باغ زندگی

وقتی که دیدمت فکرنمی کردم یک روز آنقدر به تو وابسته شوم که کابوس جدائیت خواب راباچشمانم بیگانه سازد واندیشه ی این جدائی که به هرحال روزی می آمد آرامش راازدلم به غارت برد ولی اکنون دیگر گرفتار سرزلفت هستم وعابد رویت .
اکنون غلام محبتت هستم اما چگونه میتوانم فراقت راتاب بیاورم باید شب وروز زانوی غم بغل بگیرم وبااشکهایم راز ونیاز کنم اما ازصمیم قلب آرزو میکنم این فراق وجدائی زیاد ادامه نیابد

+نوشته شده در سه‌شنبه 28 تیر‌ماه سال 1384ساعت08:28 ق.ظتوسط سارا |
* *